|
|
| Saturday, 2-Jul-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
گم شید
منم گم می شم
چه قشنگ یاد گرفتم خفه خون بگیرم
برام مهم نیست کی در موردم چی فکر می کنه
فقط اومدم بگم من دیگه اینجا کاری ندارم
مدتهاست رو طرح های نصفه ای که تموم نمی شن بالا میارم
و از کلمه فراری ام
خواستم تمومش کنم
با یکی از همین طرح های یخ تکراری
و به زبون آدمیزاد !
می رم یه جای دیگه احتمالاً
سنجاق قفلی دفتریه که تموم شده
حالا هم دوس ندارم رو صفحه های پُرش - حالا هرچی که می خواد باشه – دوباره بنویسم
از هر چی دفتره هم متنفرم
می رم می شینم رو به روی آسمون . انقد با خنده هام هوا رو لجن می کنم که از آسمون گه بباره ! متاسفانه بارون منو پیچوند
خدافظ
پی نوشت :
1 - پاک نمی کنم مثل اون دفعه ...
2 - اسم و مکان پیشنهادی برای پستونک جدیدم اگه دارین رو کنین
3 - چشمای تف مالی رو بیشتر از خیسی ِ غریب اشک دوست دارند آدمها
4 - ... به تماشای آبهای سپید - حسین علیزاده / ژیوان گاسپاریان
5 - کنکور ؟
.
-- > http://fatality.persianblog.com
|
|
|
|
|
|
| Friday, 3-Jun-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
ایلام : یک شهروند آبدانانی برای مقابله با گنجشک های مزاحم و خاموش کردن صداهای گوشخراش و بی محل آنها با خوراندن قرص خواب آور گنجشکها را به خواب برد . سید نعمت الله سیدی , شهروند آبدانانی که قرص خواب آور را به گنجشک ها خورانده بود , در توجیه اقدام خود گفت : چندین ماه است که این گنجشک ها در گروههای صدتایی بر فراز درخت داخل حیاط و محوطه منزل , فرود آمده و با جیک جیک های ممتد و صداهای آزار دهنده , وقت و بی وقت به خصوص اول صبح و مواقع استراحت , آرامش و آسایش را از ما گرفته و ضمن ایجاد مزاحمت برای محصلین , خواب راحت را از اعضای خانواده سلب کرده اند . وی در ادامه گفت : کلیه ی اقدامات پیشگیرانه شامل نصب آدمک , ایجاد سر و صدا و آب پاشی و سنگ پرانی در گنجشک ها اثر نکرد
این شهروند کم حوصله می گوید : تعداد 20 عدد قرص دیازپام قوی را پودر کرده و با آرد و آب قاطی و در محوطه حیاط پراکنده کردم که گنجشک های گرسنه , با حرص و ولع به سوی آن هجوم آورده و همه ی آن را با منقار جمع کرده و خوردند
آقای سیدی اضافه کرد که بعد از ده دقیقه تعداد زیادی از آنها بی حال بر روی زمین افتاده و تعدادی نیز پس از پرواز بر زمین سقوط کردند . وی می گوید : پس از به خواب رفتن این حیوانات زبان بسته , بچه ها به سوی آنان هجوم آورده و قصد بردن آنها را داشتند که با کلیه ی اعضای خانواده از کار آنان جلوگیری و تا بهبود و پرواز کلیه گنجشک ها از آنان مواظبت کردیم
روزنامه ایران - 12 خرداد 84
هه هه ...
|
|
|
|
|
|
| Tuesday, 31-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
بی دلیل مرا در خواب دیده بود
و گفته بودم که عادت کرده ام
نخواسته بودم بداند که گم شده ام
خندیده بود و
خیالم راحت شده بود
این منم
که در خواب های دروغین جریان دارم
ایمان دارم به توقف زمان
من
فاسد و متعفن
و خوابهای من
که بی دلیل بهانه می گیرند
من
دروغ
...
عادت
دروغ
من
...
این منم ؟
جایم همانجا خوب است
پرسه می زنم در تصویرهای گنگ
و کسی نمی داند
این همه حماقت را از کجا می آورم
بی دلیل
نبضم می زند
|
|
|
|
|
|
| Monday, 30-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
به بوره
یه مرغ دارم
یه مرغ داری
بخند توی گوشم بلند
پس چند تا ؟
و قول دادی
و فهمیدی
و هنوز می لرزم
|
|
|
|
|
|
| Saturday, 21-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
افتاده ام پایین ِ تخت و انگار نه انگار که امتحانی هست و بارونی
هر چی تو بگی
هر چی تو بخوای
این آهنگ رو هم خیلی دوست داشت
افتاده ام پایین ِ تخت
غریب
قریب ...
|
|
|
|
|
|
| Thursday, 19-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
صفر
و امروز هیچ حرفی ندارم
نه ادعایی
نه توقعی
نه صدایی
نه کلمه ای
نه هق هق ای حتی
نشسته ام
شوکه
خواب نبود
رویا نبود
حقیقت داشت
بیدارم کن
بیدارم کن
بیدارم کن
.
.
.
منفی یک
به 18 نمی رسم
|
|
|
|
|
|
| Wednesday, 18-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
یک
چند روز پیش بهش گفته بودم بنویس
حالا نوشته بود ...
گوشی رو که برداشت , صدام در نمی اومد : نادر ؟ ... هر دو گیج , سردرگم ... با صدای گرفته
خراب شدم رو سرش
سکوت
چی شد نادر ؟
چی شد محیا ؟
چی شد ؟
...
سکوت
نمی دونم چقدر طول کشید . 2 دقیقه ؟ یه ربع ؟ یه ساعت ؟
قطع کردم
زمین سرد بود و هق هق صدام رو بر می گردوند
من جرات ندارم برم تو اون صفحه ی سیاه و فک کنم خواب می بینم
جرات ندارم برم تو اون صفحه ی سفید و خودمو ببینم که چه راحت و گرم تو دستات خوابیدم , تو رو ببینم که می خندی تو سرما و من که تو خنده ی تو نفس می کشم . جرات ندارم تو چشات نگا کنم . جرات ندارم حتی دیگه فکر کنم
به نادر گفتم امروز می خواستم قرص بخورم . نفهمید , گفت هنوز مریضی ؟
به تو می گم همه ی روحمو می ریزم تو دستات
نمی فهمی
می گی بمیر
می میرم
خواب می بینم
حتماً دارم خواب می بینم
بیدار که بشم
صدای هق هق ام
تو خاک حل شده
من عاشقانه خواهم تپید
چقدر لالم
و چقدر کلماتم کودکند
|
|
|
|
|
|
| Saturday, 14-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
دیشب
روح ِ من این روزها در نوای غمگین ِ سازی زندانی است
گاهی بی مقدمه می روم کنارش
غافلگیر می شود
سرش را می گذارد بر شانه ام
زار زار می گرید
بی صدا
و گلوی من این روزها بی جنبه شده است !
زار زار جیغ می زند
می گوید خفه شو
بعد بلند می شود , ذره ذره دود می شود , و صدای قلبش بلند و بلند تر عظمت خود را به رخم می کشد
سرم را می گذارم لب پنجره
سرم را می گذارم بمیرم
...
روح ِ من این روزها بر نادانی ِ گلویم صبور است
در آغوشش می کشم , یک لجظه در قلبش گم می شوم و ثصویرت زنده می شود در خوابم
غافلگیر می شود ...
انقدر گیجم که نمی تونم دنبال مداد رنگی هام بگردم
مهم نیست
این سیر نزولی هم تنوعیه به هر حال
امشب
این رعد و برق ... روی کیبورد بیهوش می شم
|
|
|
|
|
|
| Thursday, 12-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
همین روزا می برنم تیمارستان
همین روزا
مست ِ مست می شم
و تمام کسایی که اسم تو رو بلدن
بر لاشه ی من خواهند خندید
و بر دستان ِ سرد ِ بی لیاقت
در تیمارستان
پرنده ی مُرده ای هست
که عاشق لاشه ی من می شود
: تخته شاسی رو می ذارم رو زانوهام
صفحه ی سفیدی که از خط و رنگ متتفر شده
و خاطره ی سیاه ِ نوازشی , در مستی ِ ذوب ِ چند قطره اشک
زانوهای فلج
زانوهای بی لیاقت
همین روزا می برنم تیمارستان
اونجا حتماً دود سیگار هست و ... حنجره ی مست
|
|
|
|
|
|
| Friday, 6-May-2005 00:00 |
Email | Share | | Bookmark |
|
|
|
بر شانه ی من کبوتری ست که از دهانِ تو آب می خورد
(1)
گرفته
نمی باره
نه من می فهممش
نه اون منو
نه من منو
نه اون خودشو
به دورترین نقطه ای که برسه
تیر آخرو شلیک می کنه
من
همیشه با لبخند پرت می شم ته دره
(2)
از همیشه گرم تر است
به همین راحتی بر پیشانی اش حل می شوم
انگشتان من ولی در صداقت آینه
بوی استفراغ می دهند
باران هم می آمد شاید
(3)
دیروز
پشت آن مه خودم را دیدم که عجیب
خاطره شده ام
خندیدم
پرت شدم روی تخت
و از آن بالا سُر خوردم تا لذتِ دیوانگیِ مطلق قلبی که
می بارد
|
|
|
|